خون بها
Monday, May 31st, 2010حرمت نگهدار دلم ، گلم ، کین اشک خون بهای عمر رفته من است….
خون بها با صدای حسین پناهی شاعر اثر
[audio:http://parazitt.ir/media/khon%20baha.mp3]
چند روزی است مدام اینو با خودم زمزمه می کنم
حرمت نگهدار دلم ، گلم ، کین اشک خون بهای عمر رفته من است….
خون بها با صدای حسین پناهی شاعر اثر
[audio:http://parazitt.ir/media/khon%20baha.mp3]
چند روزی است مدام اینو با خودم زمزمه می کنم
| صبح میخندد و من گریه کنان از غم دوست | ای دم صـبـح چـه داری خـبـر از مـقدم دوست | |
| بر خودم گریــه همی آیــد و بــر خنده تــو | تـا تـبـسم چه کنی بی خبـر از مـبـسم دوست | |
| ای نسیـم ســحر از مــن بــه دلارام بــگوی | که کسی جـز تـو نـدانـم که بود مـحرم دوست | |
| گــو کــم یــار بــرای دل اغــیـار مـگـیــر | دشمن این نیک پسندد که تو گیری کم دوست | |
| تو که با جانـب خصـمـت بـه ارادت نظرست | بـه که ضـایـع نـگذاری طـرف مـعـظـم دوست | |
| من نـه آنـم که عدو گفت، تو خود دانی نیک | کـه نـدارد دل دشـمـن خـبـر از عـالـم دوست | |
| نـی نـی ای بـاد مـرو حـال مـن خسته مگوی | تـا غــبـاری نـنـشـیـنـد بـه دل خــرم دوست | |
| هر کسی را غـم خـویـشست و دل سـعدی را | همه وقـتی غـم آن تـا چـه کنـد با غم دوست |

ابیاتی که خواندید غزلی بود از سعدی که از توضیح دادن آن صرف نظر می کنیم
غریب بود در غربتی تیره. حضورش روشنی زمین و آسمان سرزمین ما بود. زمان حضورش زمان روشنی دلها. اما بد ذات ِ بد اندیش آن سیاهی ابر زمانه، آن آفتاب مفخر زمین را به شهادت رساند. زمانه آن سیاهی را درنوردید. حالا آن بقعه و آرامگه در مشهد آن بزرگوار آشنای غریبان و بی پناهان کل عالم شده. کسی که به مشهد این بزرگوار عزیمت می کند دیگر غریب نیست. تنها غریب این شهر و دیار حبیب عالمیان امام رضا (ع) است.
یا امام غریب از کیلومتر ها سلام و درود نثارت می کنم.
به امید روزی ام که روی سیاهم با دیدار گنبد طلاییت روشن شود و پاهای خسته ام به گرد خاک مقبره ات تازه شود.
آقای غریب من فردا دیگر طلوع نخواهد کرد چون سحرگاهش غروب تو خواهد شد. و زمین سوگوار سیه پوش تو